تبلیغات
زبان اسوه علم

زبان اسوه علم
Learning Every Thing In The Domain Of Language 
نویسندگان


Hi,
It's been a year not posting on this blog...
I'm back with a new look , a new life;
From now on, I'm posting here together with my dear wife.
Thanks for following us



طبقه بندی: مطالب آزاد، دل نوشته ها،
[ پنجشنبه 14 شهریور 1392 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ M Amin ]

گرسنگی روح به سراغم آمده ولی این بار با ولعی دوچندان...
هرچه می خورد...هیچ!!! بیشتر احساس گرسنگی می کند و باز
                                                                                      این بوی غذاست که او را از خود بی خود می کند...!
غذایی با ظرفی از
                       کاغذ
                              با خط خطی هایش...
می خوانم تا سیر شوم!!!
قلم بر زمین گذاشته ام...
                                       دستهایم خالی است...
                                                                          آغوشم باز...
                                                                                                    سلام رمضان!
پ.ن:
1- نمیگم قلمم خشکیده،اصلاً!!! ولی وقتی دارم مطالعه میکنم ترجیحاً چیزی نمی نویسم...
2- طرح های جدیدی در زمینه آموزش داریم که انشالا حاصلش یک وب سایت خواهد بود که بعداً مفصلاً راجبش خواهم نوشت.
3- صدای پای ماه رمضون داره میاد...! خواستم پیش دستی کرده باشم چون حسابی منتظرشم...
4- التماس دعا



طبقه بندی: Ocassions، دل نوشته ها،
برچسب ها: Ramadhan، رمضان،
[ چهارشنبه 5 مرداد 1390 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ M Amin ]
روز اول بود...
پر از اضطراب و نگرانی از کاری که قرار است انجام دهم، از مسئولیتی که از این پس بر گردن من نهاده شده است...
وقتی لیست اسامی به من داده شد نفس راحتی کشیدم چون تعداد بچه های کلاس اول دوم سوم به ترتیب 11،6،9 نفر بودند که این خود جای شکر داشت!
نزدیکای ساعت 8 صبح بود که آقای ناظم گفت بفرمایید بچه ها منتظر شما هستند...
باز دلم شروع کرد به تند تند زدن! نه اینکه بخاطر کم تجربگی توی تدریس باشه،نه! بخاطر این بود که باید 9 ماه کنار این بچه ها باشم؛بخاطر اینکه جدای بحث زبان خیلی چیزای دیگه هم هستند که باید آموزش داده بشن و منم باید دائم به آنها توجه داشته باشم!
ساعت اول با کلاس اولی ها داشتم...بعد دوم و ساعت آخر هم کلاس سوم.
روز اول خوب بود و تنها چیزی که توجه یه معلم رو جلب میکنه اینه که حال و هوای تعطیلات رو از ذهن بچه ها خارج کنه و مقدمات شروع سال تحصیلی و آمادگی برای یادگیری بهتر رو در دانش آموز ایجاد کنه...
گذشت و گذشت تا امروز...شد 2 هفته!!! اصلاً حس نکردم،چقدر زود میگذره!
دیروز فهمیدم که دبیر علوم مدرسه همون دبیر خودمه که 10-12 سال پیش یه روزی دانش آموزش بودم و امروز شدم همکارش! بهش گفتم که وقتی صدای شما رو حین تدریس سر کلاس میشنوم خیلی برام آشنا میاین! شما توی مدرسه راهنمایی ... کلاس نداشتین؟!! گفت بله! کلی خوش و بش کردیم!خیلی خوشحال شد.منم کلی روحیه گرفتم و از اینکه کنار معلم خودم هستم احساس غرور و افتخار کردم...
الآن متوجه میشم که چرا معلمی شغل انبیاست!
چقدر حس خوبیه وقتی که ببینی حاصل تلاش و زحمتت الآن کنارت ایستاده و برای خودش کسی شده!
با اینکه 2 هفته بیشتر نشده ولی حس میکنم خیلی به دانش آموزام وابسته شدم!
دیروز سر کلاس یکی از بچه ها خطاب به دوستاش گفت: بخدا این آقا خوبیه، اذیتش نکنین...
جلسه قبلش،حسابی گچی شده بودم -هنوز عادت ندارم به گچ،همیشه با وایت بورد کار کردم-یکی گچ روی لباسم رو پاک میکرد،یکی میخواست دستامو که گچی بودن تمیز کنه...خوشحالم که طی این مدت تونستم بین بچه ها جای خودم رو پیدا کنم...
امیدوارم که بتونم مثل معلمای خودم در اینکار موفق باشم
ملتمس دعای خیر همه دوستان
پانوشت:

-هوا گرفته بود و باران میبارید ، کودکی آهسته گفت : خدا گریه نکن درست میشه ...

-مهم نیست که قفلها دست کیه مهم اینه که کلیدها دست خداست...

-میلاد کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه (س) و آغاز دهه کرامت مبارک باد.


طبقه بندی: دل نوشته ها،
برچسب ها: معلمی، تدریس،
[ جمعه 16 مهر 1389 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ M Amin ]

مولای من،
کودکی بیش نبودم که تو مرا پروراندی و نادانی بیش نبودم که تو مرا دانا ساختی...
گمراهی بیش نبودم که تو مرا ره نمودی و فرومایه ای بیش نبودم که سربلندیش بخشیدی!

خداوندا،
منم آن کس که نه در تنهایی از تو شرم کردم و نه در آشکار...
من آنم که مصیبت ها بر من روی آورده و بر مولای خود گستاخی را از حد گذرانده است.
من آنکسم که کارسازِ آسمان را نافرمانی کرده است...
همانم که وقتی مژده ی انجام گناهی را شنیده به سوی آن گناه شتابان دویده است....
من آنم که مهلتم دادی تا از گناه بر آیم اما هرگز بازنگشتم...
و پرده پوشــــی کردی...
اما هرگز! شرم نکردم،
و همچنان به گناهکاری پرداختم...
تا از حد تجاوز کردم
و گناهان مرا از چشم تو انداخت،
باز هم پروا نکردم...



فرازهایی از دعای بی نظیر ابو حمزه ثمالی
از بیان امام سید السّاجدین علیه السلام




طبقه بندی: Ocassions، دل نوشته ها،
برچسب ها: ابوحمزه ثمالی،
لینک های مرتبط: Abu Hamza Al-Thumali،
[ سه شنبه 26 مرداد 1389 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ M Amin ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

سلام...زبان ابزاری است اجتماعی در جهت هر چه بیشتر نزدیک ساختن انسان ها به یکدیگر و زبان دوم بابی است برای ساختن من جدید درون خود و کشف حقایقی که تاکنون بدان دست نیافته ایم!



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :


فروش بک لینکطراحی سایت